خواجوی کرمانی (غزلیات)/هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین) از خواجوی کرمانی |
' |
| هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین | گو بیا در عالم جان جان عالم را ببین | |
| ایکه در کوی محبت دامن افشان میروی | آستین برآسمان افشان و دامن بر زمین | |
| چنگ در زنجیر گیسوی نگاری زن که هست | چین زلفش فارغ از تاب و خم ابرو ز چین | |
| رخت هستی از سرمستی بنه برآستان | دست مستی از سرهستی مکش در آستین | |
| بگذر از اندوه و شادی وز دو عالم غم مدار | یا چو شادی دلنشان شو یا چو انده دلنشین | |
| میکشد ابروی ترکان برشه خاور کمان | میکند زلف بتان بر قلب جانبازان کمین | |
| کافرم گر دین پرستی در حقیقت کفر نیست | کانکه مومن باشد ایمانش کجا باشد بدین | |
| گر کشند از راه کینش ور کشند از راه مهر | مهربان از مهر فارغ باشد و ایمن ز کین | |
| حور و جنت بهر دینداران بود خواجو ولیک | جنت ما کوی خمارست و شاهد حور عین |