خواجوی کرمانی (غزلیات)/هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید) از خواجوی کرمانی |
' |
| هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید | روز وشب معتکف خانهی خمار آید | |
| صوفی از زلف تو گر یک سر مودر یابد | خرقه بفروشد و در حلقهی زنار آید | |
| تو مپندار که از غایت زیبایی و لطف | نقش روی تو در آئینه پندار آید | |
| هر گره کز شکن زلف کژت بگشایند | زو همه نالهی دلهای گرفتار آید | |
| گر دم از دانهی خال تو زند مشک فروش | سالها زو نفس نافهی تاتار آید | |
| زلف سرگشته اگر سر ز خطت برگیرد | همچو بخت من شوریده نگونسار آید | |
| من اگر در نظر خلق نیایم سهلست | مست کی در نظر مردم هشیار آید | |
| عیب بلبل نتوان کردن اگر فصل بهار | نرگست بیند و سرمست به گلزار | |
| یوسف مصری ما را چو ببازار برند | ای بسا جان عزیزش که خریدار آید | |
| ذرهئی بیش نبیند ز من سوخته دل | آفتاب من اگر بر سر دیوار آید | |
| همچو خواجو نشود از می و مستی بیکار | هر که با نرگس سرمست تو در کار آید |