خواجوی کرمانی (غزلیات)/نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم) از خواجوی کرمانی |
' |
| نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم | تا شدم بندهات آزاد ز سرو چمنم | |
| منکه در صبح ازل نوبت مهرت زدهام | تا ابد دم ز وفای تو زنم گر نزنم | |
| جان من جرعهی عشق تو نریزد بر خاک | مگر آنروز که در خاک بریزد بدنم | |
| گر مرا با تو بزندان ابد حبس کنند | طرهات گیرم و زنجیر به هم درشکنم | |
| بار سر چند کشم بی سر زلفت بردوش | وقت آنست که در پای عزیزت فکنم | |
| چون سر از خوابگه خاک برآرم در حشر | بچکد خون جگر گر بفشاری کفنم | |
| آخر ای قبله صاحبنظران رخ بنمای | تا رخ از قبله بگردانم و سوی تو کنم | |
| بر تنم یک سر مو نیست که در بند تو نیست | گر چه کس باز نداند سر موئی ز تنم | |
| پیرهن پاره کنم تا تو ببینی از مهر | تن چون تار قصب تافته در پیرهنم | |
| بسکه میگریم و بر خویشتنم رحمت نیست | گریه میآید ازین واسطه بر خویشتنم | |
| چون کنم وصف شکر خندهی شور انگیزت | از حلاوت برود آب نبات از سخنم | |
| چون حدیث از لب میگون تو گوید خواجو | همچو ساغر شود از باده لبالب دهنم |