خواجوی کرمانی (غزلیات)/نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود) از خواجوی کرمانی |
' |
| نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود | با خیال لبت از چشم چو جیحون برود | |
| بچه افسون دل از آن مار سیه برهانم | کان نه ماریست که از حلقه بافسون برود | |
| از سر کوی توام روی برون رفتن نیست | هر کرا پای فرو رفت بگل چون برود | |
| دیده غیرت برد از دل که مقیم در تست | در میانشان چو نکو در نگری خون برود | |
| چون دلم در سر آنزلف سیه خواهد شد | به چه روی از سر آن هندوی میمون برود | |
| جانم از ملک درون عزم سفر خواهد کرد | ای دل غمزده بشتاب که اکنون برود | |
| خواجو از چشم پر آب ار گهر افشان گردد | عقد گوهر دلش از لل مکنون برود |