خواجوی کرمانی (غزلیات)/نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست | کان کسی نیست که هرلحظه دلش پیش کسیست | |
| تو کجا صید من سوخته خرمن باشی | که شنیدست عقابی که شکار مگسیست | |
| نه من دلشده دارم هوس رویت و بس | هر کرا هست سری در سر او هم هوسیست | |
| از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی | حاصل از عمر گرانمایهی ما خود نفسیست | |
| تو نه آنی که شوی یک نفس از چشمم دور | کانکه او هر نفسی بر سر آبیست خسیست | |
| دمبدم محترز از سیل سرشکم میباش | زانکه هر قطرهئی از چشمهی چشمم ارسیست | |
| چون گرفتار توام دام دگر حاجت نیست | چه روی در پی مرغی که اسیر قفسیست | |
| بت محمول مرا خواب ندانم چون برد | زانکه در هر طرفش ناله و بانگ جرسیست | |
| کمترین بنده درگاه تو گفتم خواجوست | گفت گو بگذر از این در که مرا بنده یکیست |