خواجوی کرمانی (غزلیات)/نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست) از خواجوی کرمانی |
' |
| نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست | وز طره طوق کرده که از مشک چنبرست | |
| تعویذ دل نوشته که خط مسلسلست | شکر به می سرشته که یاقوت احمرست | |
| زلف سیه گشوده که این قلب عقربست | روی چو مه نموده که این مهر انورست | |
| در خواب کرده غمزه که جادوی بابلست | در تاب کرده طره که هندوی کافرست | |
| برقع ز رخ گشاده که این باغ جنتست | وز لب شراب داده که این آب کوثرست | |
| برطرف مه نشانده سیاهی که سنبلست | بر برگ گل فشانده غباری که عنبرست | |
| موئی بباد داده که عود قماری است | زاغی بباغ برده که خال معنبرست | |
| سیمین علم فراخته کاین سرو قامتست | وز قند حقه ساخته کاین تنگ شکرست | |
| قوس قزح نموده که ابروی دلکشست | ابر سیه کشیده که گیسوی دلبرست | |
| از شمع چهره داده فروغی که آتشست | برگوشوار بسته دروغی که اخترست | |
| در جوش کرده چشمهی چشمم که قلزمست | در گوش کرده گفته خواجو که گوهرست |