خواجوی کرمانی (غزلیات)/میانش موئی و شیرین دهان هیچ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (میانش موئی و شیرین دهان هیچ) از خواجوی کرمانی |
' |
| میانش موئی و شیرین دهان هیچ | ازین موئی می بینم وز آن هیچ | |
| دهانش گوئی از تنگی که هیچست | بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ | |
| میانش یک سر مویست و گوئی | ندارد یک سر مو در میان هیچ | |
| دهانش بی گمان همچون دلم تنگ | میانش بی سخن همچون دهان هیچ | |
| بجز وصف دهان نیست هستش | نمیآید حدیثم بر زبان هیچ | |
| میانش چون تنم در بی نشانی | دهانش چون دلم وز وی نشان هیچ | |
| خوشا با دوستان در بوستان عیش | که باشد بوستان بی دوستان هیچ | |
| گل سوری نبینم در بهاران | چو روی دلستان در گلستان هیچ | |
| برون از اشک از چشمم نیابد | کنارسبزه و آب روان هیچ | |
| برو خواجو که باگل درنگیرد | خروش بلبل فریاد خوان هیچ | |
| سحرگه خوش بود گل چیدن از باغ | ولیکن گر نگوید باغبان هیچ |