خواجوی کرمانی (غزلیات)/مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا) از خواجوی کرمانی |
' |
| مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا | چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا | |
| اگرم زار کشی میکشی و بیزار مشو | زاریم بین و ازین بیش میازار مرا | |
| چون در افتادهام از پای و ندارم سر خویش | دست من گیر و دل خسته بدست آر مرا | |
| بی گل روی تو بس خار که در پای منست | کیست کز پای برون آورد این خار مرا | |
| برو ای بلبل شوریده که بی گلروئی | نکشد گوشهی خاطر سوی گلزار مرا | |
| هر که خواهد که بیک جرعه مرا دریابد | گو طلب کن بدر خانهی خمار مرا | |
| تا شوم فاش بدیوانگی و سرمستی | مست وآشفته برآرید ببازار مرا | |
| چند پندم دهی ای زاهد و وعظم گوئی | دلق و تسبیح ترا خرقه و زنار مرا | |
| ز استانم ز چه بیرون فکنی چون خواجو | خاک را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا |