خواجوی کرمانی (غزلیات)/منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (منزل پیر مغان کوی خرابات فناست) از خواجوی کرمانی |
' |
| منزل پیر مغان کوی خرابات فناست | آخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست | |
| دست در دامن رندان قلندر زدهایم | زانک رندی و قلندر صفتی پیشه ماست | |
| هر که در صبحت آن شاخ صنوبر بنشست | همچوباد سحری از سر بستان برخاست | |
| پیش آنکس که چو نرگس نبود اهل بصر | صفت سرو به تقریر کجا آید راست | |
| گر نمیخواست که آرد دل مجنون در قید | لیلی آن زلف مسلسل به چه رو میپیراست | |
| هر چه در عالم تحقیق صفاتش خوانند | چو نکو درنگری آینهی ذات خداست | |
| گر چه صورت نتوانبست که جان را نقشیست | نقش جانست که در آینه دل پیداست | |
| تلخ از آن منطق شیرین چو شکر نوش کنم | زانک دشنام که محبوب دهد عین دعاست | |
| طلب از یار بجز یار نمیباید کرد | حاجت از دوست بجز دوست نمیشاید خواست | |
| آنک نقش رخ خورشید عذاران میبست | چون نظر کرد رخ مهوش خود میآراست | |
| گر توان حور پریچهره جدایی خواجو | تو مپندار که او یک سر موی از تو جداست |