خواجوی کرمانی (غزلیات)/مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست | کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست | |
| کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد | کانرا که غم عشق کسی نیست کسی نیست | |
| باز آی که با هم نفسی خوش بنشینیم | کز عمر کنون حاصل ما جز نفسی نیست | |
| تنها نه مرا با رخ و زلفت هوسی هست | کامروز کسی نیست که صاحب هوسی نیست | |
| شب نیست که فریاد بگردون نرسانم | لیکن چه توان کرد که فریاد رسی نیست | |
| برطرف چمن نالهاش آن سوز ندارد | هر بلبل دلسوخته کاندر قفسی نیست | |
| از قافلهی عشق به جز نالهی خواجو | در وادی هجران تو بانگ جرسی نیست |