خواجوی کرمانی (غزلیات)/مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| مرغ جانرا هر دو عالم آشیانی بیش نیست | حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست | |
| از نعیم روضهی رضوان غرض دانی که چیست | وصل جانان ورنه جنت بوستانی بیش نیست | |
| گفتم از خاک درش سر بر ندارم بندهوار | باز میگویم سری بر آستانی بیش نیست | |
| آنچنان در عالم وحدت نشان گم کردهام | کز وجودم اینکه میبینی نشانی بیش نیست | |
| چند گویم هر نفس کاهم ز گردون درگذشت | کاسمان از آتش آهم دخانی بیش نیست | |
| در غمش چون دانهی نارست آب چشم من | وز لبش کام روانم ناردانی بیش نیست | |
| گفتمش چشمت بمستی خون جانم ریخت گفت | گر چه خونخوارست آخر ناتوانی بیش نیست | |
| گر بجان قانع شود در پایش افشانم روان | کانچه در دستست حالی نیم جانی بیش نیست | |
| یک زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار | زانکه از دور زمان فرصت زمانی بیش نیست |