خواجوی کرمانی (غزلیات)/مردیم در خمار و شرابی نیافتیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مردیم در خمار و شرابی نیافتیم) از خواجوی کرمانی |
' |
| مردیم در خمار و شرابی نیافتیم | گشتیم غرق آتش وآبی نیافتیم | |
| کردیم حال خون دل از دیدگان سال | لیکن بجز سرشک جوابی نیافتیم | |
| تا چشم مست یار خرابی بنا نهاد | همچون دل شکسته خرابی نیافتیم | |
| رفتیم در هوایش و برخاک کوی او | بردیم آب خویش و مبی نیافتیم | |
| جان را براه بادیه از تاب تشنگی | کردیم خون و اشک سحابی نیافتیم | |
| بیرون ز زلف و عارض خورشید پیکران | برآفتاب پر غرابی نیافتیم | |
| در ده قدح که جز دل بریان خون چکان | در بزمگاه عشق کبابی نیافتیم | |
| کردیم بی حجاب نظر در رخت ولیک | روی ترا بجز تو حجابی نیافتیم | |
| خاک درت شدیم چو خواجو بحکم آنک | برتر ز درگه تو جنابی نیافتیم |