خواجوی کرمانی (غزلیات)/مراد بین که به پیش مرید باز آمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مراد بین که به پیش مرید باز آمد) از خواجوی کرمانی |
' |
| مراد بین که به پیش مرید باز آمد | بشد چو جوهر فرد و فرید باز آمد | |
| سعادتیست که آنکس که سعد اکبر ماست | بفال سعد برفت و سعید باز آمد | |
| بعید نبود اگر جان ما شود قربان | چو یار ما ز دیاری بعید باز آمد | |
| بگوی نوبت نوروز و ساز عید بساز | که رفت روزه و هنگام عید باز آمد | |
| بگیر جامه و جامم بده که واعظ شهر | قدح گرفت و ز وعد وعید باز آمد | |
| بیار باده که هر کو بشد ز راه سداد | بکوی میکده رفت و سدید باز آمد | |
| فلک نگین سلیمان بدست آنکس داد | که از تتبع دیو مرید باز آمد | |
| جهان مثال ارادت بنام آنکس خواند | که شد بملک مراد و مرید باز آمد | |
| بجز مطاوعت و انقیاد سلطان نیست | عبادتی که بکار عبید باز آمد | |
| کسیکه در صف عشق آمد و شهادت یافت | بشد بعزم غزا و شهید باز آمد | |
| ز کوی محمدت انکس که خیمه بیرون زد | ذمیم رفت ولیکن حمید باز آمد | |
| شد آشیانه وحدت مقام شهبازی | که از نشیمن کثرت وحید باز آمد | |
| کسی که مرشد ارباب شوق شد خواجو | عبور کرد ز شد و رشید باز آمد |