خواجوی کرمانی (غزلیات)/ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم) از خواجوی کرمانی |
' |
| ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم | با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم | |
| مشعلهی بیخودی از جگر افروختیم | و آتش دیوانگی در خرد انداختیم | |
| بر در ایوان دل کوس فنا کوفتیم | بر سر میدان جان رخش بقا تاختیم | |
| گر سپر انداختیم چون قمر از تاب مهر | تیغ زبان بین چو صبح کز سر صدق آختیم | |
| شمع دل افروختیم عود روان سوختیم | گنج غم اندوختیم با غم دل ساختیم | |
| سر چو ملک بر زدیم از حرم سرمدی | تا علم مرشدی برفلک افراختیم | |
| چون دم دیوانگی از دل خواجو زدیم | مست می عشق را مرتبه بشناختیم |