خواجوی کرمانی (غزلیات)/ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم) از خواجوی کرمانی |
' |
| ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم | گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم | |
| چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش | راستی را از سهی سروی روانی یافتیم | |
| با خیال عارض گلرنگ و قد سرکشش | بر سر هر شاخ عرعر گلستانی یافتیم | |
| گر چه چون عنقا به قاف عشق کردیم آشیان | مرغ دلرا هر نفس در آشیانی یافتیم | |
| ترک عالم گیر و عالمگیر شو زیرا که ما | هر زمانی خویشتن را در مکانی یافتیم | |
| در جهان بی نشانی تا نیاوردیم روی | ظن مبر کز آن بت مه رو نشانی یافتیم | |
| سالها کردیم قطع وادی عشقش ولیک | تا نپنداری که این ره را کرانی یافتیم | |
| ما نه از چشم گران خواب تو بیماریم و بس | زانکه در هر گوشه از وی ناتوانی یافتیم | |
| در گلستان غم عشق تو از خوناب چشم | هر گیاهی را که دیدیم ارغوانی یافتیم | |
| چون بیاد تیغ مژگان تو بگشودیم چشم | هر سو مو بر تن خواجو سنانی یافتیم |