خواجوی کرمانی (غزلیات)/لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت) از خواجوی کرمانی |
' |
| لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت | مهر رخسار تو شرحش بر قمر باید نوشت | |
| ماجرای اشکم از روی تناسب یک بیک | مردم دریا نشین را بر گهر باید نوشت | |
| هر چه در باب در میخانه چشمم نظم داد | گو مغان بر دیر بنویسند اگر باید نوشت | |
| ایکه وصف روی زردم در قلم میآوری | سیم اگر بی وجه میباشد بزر باید نوشت | |
| خونبهای جان شیرین من شوریده حال | برلب یاقوت آن شیرین پسر باید نوشت | |
| از میانش چون سر موئی ندیدم در وجود | هیچ اگر خواهی نوشتن مختصر باید نوشت | |
| هر که گردد کشتهی تیغ فراق این داستان | برسر خاکش بخوناب جگر باید نوشت | |
| و آنچه فرهاد از فراق طلعت شیرین کشید | تا بروز حشر بر کوه و کمر باید نوشت | |
| شرح خمریات خواجو جز در دردی فروش | تا نپنداری که برجای دگر باید نوشت |