خواجوی کرمانی (غزلیات)/صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم) از خواجوی کرمانی |
' |
| صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم | از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم | |
| چون بمهمانخانهی قدسم سماع انس بود | آسمان را سبزهای برگوشهی خوان یافتم | |
| باغ جنت را که طوبی زو گیاهی بیش نیست | شاخ برگی بر کنار طاق ایوان یافتم | |
| عقل کافی را که لوح کاف و نون محفوظ اوست | درمقام بیخودی طفل دبستان یافتم | |
| خضر خضراپوش علوی چون دلیل آمد مرا | خویشتن را بر کنار آب حیوان یافتم | |
| طائر جان کوتذرو بوستان کبریاست | در ریاض وحدتش مرغ خوش الحان یافتم | |
| چون در این مقصورهی پیروزه گشتم معتکف | قطب را در کنج خلوت سبحه گردان یافتم | |
| در بیابانی کزو وادی ایمن منزلیست | روح را هارون راه پور عمران یافتم | |
| بسکه خواندم لاتذر بر خویش و گشتم نوحه گر | خویشتن را نوح و آب دیده طوفان یافتم | |
| گر بگویم روشنت دانم که تکفیرم کنی | کاندرین ره کافری را عین ایمان یافتم | |
| چشم خواجو را که در بحرین بودی جوهری | در فروش رستهی بازار عمان یافتم |