خواجوی کرمانی (غزلیات)/شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست) از خواجوی کرمانی |
' |
| شکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست | دمیده سنبلت از برک نسترن چه خوشست | |
| گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهست | دراز دستی آن زلف پرشکن چه خوشست | |
| نمیرود سخنی بر زبان من هیهات | مگر حدیث تو یا رب که این سخن چه خوشست | |
| سپیدهدم که گل از غنچه مینماید رخ | نوای بلبل شوریده در چمن چه خوشست | |
| ز جام بادهی دوشینه مست و لایعقل | فتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست | |
| چو جای چشمه که بر جویبار دیدهی من | خیال قامت آنسرو سیمتن چه خوشست | |
| چه گویمت که بهنگام آشتی کردن | میان لاغر او در کنار من چه خوشست | |
| مپرس کز هوس روی دوست خواجو را | دل شکسته برآن زلف پرشکن چه خوشست |