خواجوی کرمانی (غزلیات)/شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق) از خواجوی کرمانی |
' |
| شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق | که گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق | |
| برون ز خامه که او هم زبان بود ما را | که دستگیر تواند شد از سر اشفاق | |
| ترا بقتل احبا مواخذت نکنند | مگر بخون شهیدان ضرب تیغ فراق | |
| کجا رسد بکمندت که لاشهئی که مراست | اگر چه برق شود کی رسد بگرد فراق | |
| درآن زمان که بود قالبم عظام رمیم | کنند نفحهی عشقت ز خاکم استنشاق | |
| بتلخی ار چه بشد خسرو از جهان او را | حلاوت لب شیرین نمیرود ز مذاق | |
| تو آفتاب بلندی ولی برون ز زوال | تو ماه مهر فروزی ولی بری ز محاق | |
| دلم ز بهر چه با طره تو بندد عهد | که هندواست و بیک موی بشکند میثاق | |
| کسی که سرور جادوگران بود پیوست | بود چو ابروی شوخت بچشم بندی طاق | |
| ترا که این همه قول مخالفست رواست | که یاد مینکنی هیچ نوبت از عشاق | |
| نوازشی بکن از اصفهان که گشت روان | از آب دیده ما زنده رود سوی عراق | |
| کمال رتبت خواجو همین قدر کافیست | که هست بندهئی از بندگان بواسحق |