خواجوی کرمانی (غزلیات)/شمع ما مامول هر پروانه نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (شمع ما مامول هر پروانه نیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| شمع ما مامول هر پروانه نیست | گنج ما محصول هر ویرانه نیست | |
| کی شود در کوی معنی آشنا | هر که او از آشنا بیگانه نیست | |
| ترک دام و دانه کن زیرا که مرغ | هیچ دامی در رهش جز دانه نیست | |
| در حقیقت نیست در پیمان درست | هر که او با ساغر و پیمانه نیست | |
| پند عاقل کی کند دیوانه گوش | زانکه عاقل نیست کو دیوانه نیست | |
| نیست جانش محرم اسرار عشق | هر کرا در جان غم جانانه نیست | |
| گر چه ناید موئی از زلفش بدست | کیست کش موئی از و در شانه نیست | |
| گفتمش افسانه گشتم در غمت | گفت این دم موسم افسانه نیست | |
| گفتمش بتخانه ما را مسجدست | گفت کاینجا مسجد و بتخانه نیست | |
| گفتمش بوسی بده گفتا خموش | کاین سخنها هیچ درویشانه نیست | |
| گفتمش شکرانه را جان میدهم | گفت خواجو حاجت شکرانه نیست |