خواجوی کرمانی (غزلیات)/شام خون آشام گیسو را اگر چین کردهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (شام خون آشام گیسو را اگر چین کردهاند) از خواجوی کرمانی |
' |
| شام خون آشام گیسو را اگر چین کردهاند | زلف پرچین را چرا برصبح پرچین کردهاند | |
| خال هندو را خطی از نیمروز آوردهاند | چین گیسو را ز رخ بتخانهی چین کردهاند | |
| گر ببخت شور من ابرو ترش کردند باز | عیش تلخم را بشکر خنده شیرین کردهاند | |
| تا چه سحرست اینکه برگل نقش مانی بستهاند | تا چه حالست این که برمه خال مشکین کردهاند | |
| آن خط عنبرشکن بر برگ گل دانی چراست | نافه مشکست کاندر جیب نسرین کردهاند | |
| و آنرخ گلرنگ و قد چون صنوبر گوئیا | گلستانی بر فراز سرو سیمین کردهاند | |
| مهرورزان ز اشتیاق طلعتش شب تا سحر | چشم شب پیمای را در ماه و پروین کردهاند | |
| دردمندان محبت بر امید مرهمی | آستانش هر شبی تا روز بالین کردهاند | |
| خسروان در آرزوی شکرش فرهادوار | جان شیرین را فدای جان شیرین کردهاند | |
| کفر زلفش چون بلای دین و دل شد زان سبب | همچو خواجو اهل دل ترک دل و دین کردهاند |