خواجوی کرمانی (غزلیات)/سوز غم تو آتشم از جان بر آورد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (سوز غم تو آتشم از جان بر آورد) از خواجوی کرمانی |
' |
| سوز غم تو آتشم از جان بر آورد | مهر تو دودم از دل بریان بر آورد | |
| چشم پرآب ما چو ز بحرین دم زند | شور از نهاد قلزم و عمان بر آورد | |
| گردون لاجورد بدور عقیق تو | بس خون لعل کز جگر کان بر آورد | |
| مرغ دلم زعشق گلستان عارضت | هر دم هوا بگیرد و افغان بر آورد | |
| ما را بباد داد و گر آن کفر زلف تست | این مان بتر بود که ز ایمان بر آورد | |
| هر لحظه چشم ترک تو چون کافران مست | خنجر بقصد خون مسلمان بر آورد | |
| با کوه اگر صفت کنم از شوق کازرون | آه از دل شکستهی نالان بر آورد | |
| گر اشتیاق کعبه برینسان بود بسی | ما را بگرد کوه و بیابان بر آورد | |
| خواجو چنین که چشمهی خونبار چشم تست | هر دم معینست که طوفان برآورد |