خواجوی کرمانی (غزلیات)/سلامی به جانان فرستادهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (سلامی به جانان فرستادهام) از خواجوی کرمانی |
' |
| سلامی به جانان فرستادهام | به آرام دل جان فرستادهام | |
| زهی شوخ چشمی که من کردهام | که جان را بجانان فرستادهام | |
| شکسته گیاهی من خشک مغز | بگلزار رضوان فرستادهام | |
| تو این بیحیایی نگر کز هوا | سوی بحر باران فرستادهام | |
| مرا شرم بادا که پای ملخ | بنزد سلیمان فرستادهام | |
| به تحفه کهن زنگی مست را | به اردوی خاقان فرستادهام | |
| عصا پاره ئی از کف عاصی | بموسی عمران فرستادهام | |
| غباری فرو رفته از آستان | بایوان کیوان فرستادهام | |
| ز سرچشمهی پارگین قطرهئی | سوی آب حیوان فرستادهام | |
| کهن خرقهی مفلسی ژنده پوش | بتشریف سلطان فرستادهام | |
| سخنهای خواجو ز دیوانگی | یکایک بدیوان فرستادهام |