خواجوی کرمانی (غزلیات)/سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین) از خواجوی کرمانی |
' |
| سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین | سرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنین | |
| دیدمش دی بر سر گلبار و گفتم راستی | سرو در گلبار نبود ور بود نبود چنین | |
| طره هندوش بین کاندر همه هندوستان | هندوئی طرار نبود ور بود نبود چنین | |
| در ختن چون زلف چین بر چین مشک آسای او | نافهی تاتار نبود ور بود نبود چنین | |
| مردهی بیمار چشم مست مخمور توام | مردهئی بیمار نبود ور بود نبود چنین | |
| فتنهی بیدار مستان نرگس پرخواب تست | خفتهئی بیدار نبود ور بود نبود چنین | |
| با وجود مردم آزاری چو چشم آهویت | مست مردم دار نبود ور بود نبود چنین | |
| جز لب یاقوت شکر بار شورانگیز تو | لعل شکر بار نبود ور بود نبود چنین | |
| دوش خواجو چون عذارت دید گفت اندر چمن | هیچ گل بیخار نبود ور بود نبود چنین |