خواجوی کرمانی (غزلیات)/ساقیا می زین فزونتر کن که میخواران بسند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ساقیا می زین فزونتر کن که میخواران بسند) از خواجوی کرمانی |
' |
| ساقیا می زین فزونتر کن که میخواران بسند | همچو ما دردیکشان در کوی خماران بسند | |
| ساغر وصل ار به بیداران مجلس میرسد | سر برآر از خواب و می در ده که بیداران بسند | |
| گر سبک دل گشتم از رطل گران عیبم مکن | زانکه در بزم سبک روحان سبکساران بسند | |
| ای عزیزان گر بصد جان مینهند ارزان بود | یوسف ما را که در مصرش خریداران بسند | |
| چشم مستت کو طبیب درد بیدردمان ماست | گو نگاهی کن که در هر گوشه بیماران بسند | |
| چون ننالم کانکه فریاد گرفتاران ازوست | کی بفریادم رسد کو را گرفتاران بسند | |
| ذره باری از چه ورزد مهر و سوزد در هوا | زانکه چون او شاه انجم را هواداران بسند | |
| ایکه گفتی هر زمان یاری گرفتن شرط نیست | ما ترا داریم و بس لیکن ترا یاران بسند | |
| گر گنهکارم که عمری صرف کردم در غمت | بگذران از من که همچون من گنهکاران بسند | |
| بر امید گنج خواجو از سر شوریدگی | دست در زلفش مزن کانجا سیه ماران بسند |