خواجوی کرمانی (غزلیات)/ز شهریار که آید که حال یار بگوید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ز شهریار که آید که حال یار بگوید) از خواجوی کرمانی |
' |
| ز شهریار که آید که حال یار بگوید | رسد به بنده و رمزی ز شهریار بگوید | |
| بعندلیب نسیمی ز گلستان برساند | بمرغ زار حدیثی ز مرغزار بگوید | |
| هر آنچه گوید از اوصاف دلبران دل رامین | ز حسن ویس گل اندام گلعذار بگوید | |
| بدان قرار که دلبستگی نماید و فصلی | از آن دو زلف پریشان بیقرار بگوید | |
| بگو که پردهسرا ساز را بساز درآرد | مگر ترانهئی از قول آن نگار بگوید | |
| کدام ذره که از آفتاب روی بتابد | کدام یار که ترک دیار یار بگوید | |
| چه سود نرگس سرمست را نصیحت بلبل | که هیچ فائده نبود اگر هزار بگوید | |
| کسیکه در دم صبح از خمار جان به لب آرد | کجا به ترک می لعل خوشگوار بگوید | |
| ز نوبهار چه پرسد نشان روی تو خواجو | چرا که باد بود هر چه نوبهار بگوید |