خواجوی کرمانی (غزلیات)/ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی) از خواجوی کرمانی |
' |
| ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی | که با لب تو حکایت کنم ز هر بابی | |
| خیال روی تو چون جز بخواب نتوان دید | شب فراق دریغا اگر بود خوابی | |
| کنونکه تشنه بمردیم و جان بحلق رسید | براه بادیه ما را که میدهد آبی | |
| هنوز تشنهی آن لعل آبدار توام | ز چشمم ار چه ز سر برگذشت سیلابی | |
| اگر چه پیش کسانی خلاف امکانست | که تشنه جان بلب آرد میان غرقابی | |
| معینست کزین ورطه جان برون نبرم | که نیست بحر غمم را بدیده پایابی | |
| ز شوق نرگس مستت خطیب جامع شهر | چو چشم شوخ تو مستست پیش محرابی | |
| رموز حالت مجذوب را چه کشف کند | کسی که او متعلق نشد بقلابی | |
| بیا که خون دل از سر گذشت خواجو را | مگر بدست کند از لب تو عنابی |