خواجوی کرمانی (غزلیات)/زهی مستی من ز بادام مستش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (زهی مستی من ز بادام مستش) از خواجوی کرمانی |
' |
| زهی مستی من ز بادام مستش | شکست دل از سنبل پرشکستش | |
| فرو بسته کارم ز مشکین کمندش | پراکنده حالم ز مرغول شستش | |
| تنم موئی از سنبل لاله پوشش | دلم رمزی از پستهی نیست هستش | |
| خمیده قد چنبر از چین جعدش | شکسته دلم بستهی زلف پستش | |
| شب تیره دیدم چو رخشنده ماهش | ز می مست و من فتنهی چشم مستش | |
| چو شمعی فروزنده شمعی بپیشش | چو گلدستهئی دستهای گل بدستش | |
| قمر بندهی مهر تابنده بدرش | حبش هندوی زنگی بت پرستش | |
| چو بنشست گفتم که بنشیند آتش | کنون فتنه برخاستست از نشستش | |
| چو ریحان او دسته میبست خواجو | دل خسته در زلف سرگشته بستش |