خواجوی کرمانی (غزلیات)/زهی لعل تو در درج منضود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (زهی لعل تو در درج منضود) از خواجوی کرمانی |
' |
| زهی لعل تو در درج منضود | عذارت آتش و زلف سیه دود | |
| میانت چون تنم پیدای پنهان | دهانت چون دلم معدوم موجود | |
| مریض عشق را درد تو درمان | اسیر شوق را قصد تو مقصود | |
| چرا کردی بقول بد سگالان | طریق وصل را یکباره مسدود | |
| گناه از بنده و عفو از خداوند | تمنا از گدا وز پادشه جود | |
| فکندی با قیامت وعده وصل | خوشا روزی که باشد روز موعود | |
| خلاف عهد و قطع مهر و پیوند | میان دلبران رسمیست معهود | |
| روان کن ای نگار آتشین روی | زلالی آتشی زان آب معقود | |
| ز من بشنو نوای نغمهی عشق | که خوش باشد زبور از لفظ داود | |
| بود حکمت روان بر جان خواجو | که سلطانست ایاز و بنده محمود |