خواجوی کرمانی (غزلیات)/زهی ز بادهی لعلت در آتش آب زلال
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (زهی ز بادهی لعلت در آتش آب زلال) از خواجوی کرمانی |
' |
| زهی ز بادهی لعلت در آتش آب زلال | یکی ز حلقهی بگوشان حاجب تو هلال | |
| ندای عشق چو در داد خال مشکینت | بگوش جان من آمد ز روضه بانگ بلال | |
| تو کلک منشی تقدیر بین بدان خوبی | نهاده بر سر نون خط تو نقطهی خال | |
| چودر خیال خیال آید آن خیال چو موی | نرفت یکسر مو نقشش از خیال خیال | |
| منال بلبل بیدل چو میشود حاصل | ترا بکام دل از بوستان عشق منال | |
| اگر ز کوی تو دورم نمیشوم نومید | چرا که مرد بهمت بود چو مرغ ببال | |
| ترا حرام نباشد که خون ما ریزی | که هست پیش خداوند خون بنده حلال | |
| چنان بچشمهی نوش تو آرزومندم | که راه بادیه مستسقیان بب زلال | |
| ز من چه دید که هردم که آید از کویت | چو باد بگذرد از پیش من نسیم شمال | |
| رساندهام بکمال از محبت تو سخن | اگر چه گفتهی خواجو کجا رسد بکمال | |
| شب فراق بگفتیم ترک صبح امید | جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال |