خواجوی کرمانی (غزلیات)/زهی خطی به خطا برده سوی خطهی چین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (زهی خطی به خطا برده سوی خطهی چین) از خواجوی کرمانی |
' |
| زهی خطی به خطا برده سوی خطهی چین | گرفته چین بدو هندوی زلف چین بر چین | |
| نموده لعل لبت ثلثی از خط یاقوت | بنفشهات خط ریحان نوشته بر نسرین | |
| چو صبحدم متبسم شدی فلک پنداشت | که از قمر بدرخشید رشتهی پروین | |
| ز لعل دختر رز چون مراد بستانم | که کشف آن نکند محتسب برای رزین | |
| عجب ز جادوی مستت که ناتوان خفته | نهاده است کمانش مدام بر بالین | |
| چه شد که با من سرگشته کینه میورزی | ز دره مهر نباشد بهیچ رو در کین | |
| اگر چه رفت بتلخی درین طلب فرهاد | نرفت از سر او شور شکر شیرین | |
| گل ار چه هست عروس تتق نشین چمن | گلی چو ویس نباشد بگلستان رامین | |
| چو در سخن ید بیضا نمودهئی خواجو | چگونه نسبت شعرت کنم بسحر مبین |