خواجوی کرمانی (غزلیات)/رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت بردهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت بردهاند) از خواجوی کرمانی |
' |
| رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت بردهاند | خار ما خوردیم و ایشان گل بدست آوردهاند | |
| گر حرامی در رسد با ما چه خواهد کرد از آنکه | رخت ما پیش از نزول ما بمنزل بردهاند | |
| می پرستان محبت را ز غم اندیشه نیست | از برای آنکه آب زندگانی خوردهاند | |
| هر که در عشق پریرویان نیامد در شمار | عارفانش از حساب عاقلان نشمردهاند | |
| با وجود آنکه بد گفتند و نیک انگاشتیم | ما نیازردیم و بدگویان ز ما آزردهاند | |
| گلعذاران بین که کل پرده بر ما میدرند | ما برون افتاده ویشان همچنان در پردهاند | |
| باد پیمایان که آگه نیستند از سوز عشق | زان نمیسوزند از آه گرم ما کافسردهاند | |
| زنده دل قومی که پیش تیغ عشقت شمعوار | ز آتش دل سر فدا کردند و پای افشردهاند | |
| چون ببدنامی برآمد نام خواجو در جهان | نیک نام آنها که ترک نیک نامیکردهاند |