خواجوی کرمانی (غزلیات)/رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست) از خواجوی کرمانی |
' |
| رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست | زخم از کسی خوریم که رنجش شفای ماست | |
| جایی سرای تست که جای سرای نیست | وانگه در سرای تو خلوتسرای ماست | |
| گر ما خطا کنیم عطای تو بیحدست | نومیدی از عطای تو حد خطای ماست | |
| روزی گدای کوی خودم خوان که بنده را | این سلطنت بسست که گوئی گدای ماست | |
| حاجت بخونبها نبود چون تو میکشی | مقتول خنجر تو شدن خونبهای ماست | |
| ما را بدست خویش بکش کان نوازشست | دشنام اگر ز لفظ تو باشد دعای ماست | |
| گر میکشی رهینم وگر میکشی رهی | هر ناسزا که آن ز تو آید سزای ماست | |
| زهر ار چنانکه دوست دهد نوش دارو است | درد ار چنانک یار فرستد دوای ماست | |
| گفتم که ره برد به سرا پردهی تو گفت | خواجو که محرم حرم کبریای ماست |