خواجوی کرمانی (غزلیات)/رمضان آمد و شد کار صراحی از دست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (رمضان آمد و شد کار صراحی از دست) از خواجوی کرمانی |
' |
| رمضان آمد و شد کار صراحی از دست | بدرستی که دل نازک ساغر بشکست | |
| من که جز باده نمیبود بدستم نفسی | دست گیرید که هست این نفسم باد بدست | |
| آنکه بی مجلس مستان ننشستی یکدم | این زمان آمد و در مجلس تذکیر نشست | |
| ماه نو چون ز لب بام بدیدم گفتم | ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی جست | |
| در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی | که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد بست | |
| خون ساغر بچنین روز نمیشاید ریخت | رک بربط بچنین وقت نمیباید خست | |
| ماه روزه ست و مرا شربت هجران روزی | روز توبهست و ترا نرگس جادو سرمست | |
| هیچکس نیست که با شحنه بگوید که چرا | کند ابروی تو سرداری مستان پیوست | |
| وقت افطار بجز خون جگر خواجو را | تو مپندار که در مشربه جلابی هست |