خواجوی کرمانی (غزلیات)/راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود) از خواجوی کرمانی |
' |
| راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود | در میان باغ کاران یا کنار زنده رود | |
| باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم بباد | رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم برود | |
| جام لعل و جامهی نیلی سیه روئی بود | خیز و خم بنمای تا خمری کنم دلق کبود | |
| گر تو ناوک میزنی دور افکنم درع و سپر | ور تو خنجر میکشی یکسو نهم خفتان و خود | |
| شاهد بربط زن از عشاق میسازد نوا | بلبل خوش نغمه از نوروز میگوید سرود | |
| در چنین موسم که گل فرش طرب گسترده است | جامهی جان مرا گوئی ز غم شد تار و پود | |
| آن شه خوبان زبردست و گدایان زیردست | او چو کیخسرو بلند افتاده و پیران فرود | |
| میبرد جانم برمحراب ابرویش نماز | میفرستد چشم من بر خاک درگاهش درود | |
| چون میان دجله خواجو را کجا بودی کنار | کز کنار او دمی خالی نیفتادی ز رود |