خواجوی کرمانی (غزلیات)/دیگرانرا عیش و شادی گر چه در صحرا بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (دیگرانرا عیش و شادی گر چه در صحرا بود) از خواجوی کرمانی |
' |
| دیگرانرا عیش و شادی گر چه در صحرا بود | عیش ما هر جا که یار آنجا بود آنجا بود | |
| هر دلی کز مهر آن مه روی دارد ذرهئی | در گداز آید چو موم ار فی المثل خارا بود | |
| سنبلت زانرو ببالا سر فرود آورده است | تا چو بالای تو دایم کار او بالا بود | |
| هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک | کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود | |
| تنگ چشمانرا نیاید روی زیبا در نظر | قیمت گوهر چه داند هر که نابینا بود | |
| از نکورویان هر آنچ آید نکو باشد ولی | یار زیبا گر وفاداری کند زیبا بود | |
| حال رنگ روی خواجو عرضه کردم بر طبیب | ناردان فرمود از آن لب گفت کان صفرا بود |