خواجوی کرمانی (غزلیات)/دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود) از خواجوی کرمانی |
' |
| دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود | از گرستن دیده نتوانست یک ساعت غنود | |
| مردم چشم مرا خون دل از سر میگذشت | گر چه کار دیده از خونابهی دل میگشود | |
| آه آتش بار من هر دم برآوردی چو باد | از نهاد نه رواق چرخ دود اندود دود | |
| صدمهی غوغای من ستر کواکب میدرید | صیقل فریاد من زنگار گردون میزدود | |
| از دل آتش میزدم در صدرهی خارای کوه | زانسبب کوه گرانم دل گرانی مینمود | |
| هر نفس آهم ز شاخ سدره آتش میفروخت | هر دم افغانم کلاه از فرق فرقد میربود | |
| مطرب بلبل نوای چرخ میزد بر رباب | هر ترنم کز ترنم ساز طبعم میشنود | |
| بخت بیدارم در خلوت بزد کای بی خبر | دولت آمد خفتهئی برخیز و در بگشای زود | |
| من ز شادی بیخود از خلوتسرا جستم برون | سروری دیدم که فرقش سطح گردون می بسود | |
| کار خواجو یافت از دیدار میمونش نظام | انتظاری رفت لیکن عاقبت محمود بود |