خواجوی کرمانی (غزلیات)/دوش پیری یافتم در گوشهی میخانهئی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (دوش پیری یافتم در گوشهی میخانهئی) از خواجوی کرمانی |
' |
| دوش پیری یافتم در گوشهی میخانهئی | در کشیده از شراب نیستی پیمانهئی | |
| گفت درمستان لایعقل بچشم عقل بین | ور خرد داری مکن انکار هر دیوانهئی | |
| گر چه ما بنیاد عمر از باده ویران کردهایم | کی بود گنجی چو ما در کنج هر ویرانهئی | |
| روشنست این کانکه از سودای او در آتشیم | شمع عشقش را کم افتد همچو ما پروانهئی | |
| دل بدلداری سپارد هر که صاحبدل بود | کانکه جانی باشدش نشکیبد از جانانهئی | |
| آشنایی را بچشم خویش دیدن مشکلست | زانکه او دیدار ننماید بهر بیگانهئی | |
| هر که داند کاندرین ره مقصد کلی یکیست | هر زمانی کعبهئی برسازد از بتخانهئی | |
| دل منه بر ملک جم خواجو که شادروان عمر | یا بافسونی رود بر باد یا افسانهئی | |
| حیف باشد چون تو شهبازی که عالم صید تست | در چنین دامی شده نخجیر آب و دانهئی |