خواجوی کرمانی (غزلیات)/دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی) از خواجوی کرمانی |
' |
| دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی | که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی | |
| در آن مجلس چو مستانرا ز ساغر سرگران بینی | سبک رطل گران خواه از سبک روحان روحانی | |
| سماع انس میخواهی بیا در حلقهی جمعی | که در پایت سرافشانند اگر دستی برفشانی | |
| چرا باید که وامانی بملبوسی و ماکولی | اگر مرد رهی بگذر ز بارانی و بورانی | |
| سلیمانی ولی دیوان بدیوان تو بر کارند | بگو تا بشکند آصف صف دیوان دیوانی | |
| برون از جهل بوجهلی نبینم هیچ در ذاتت | ازین پس پیش گیر آخر مسلمانی سلمانی | |
| بملک جم مشو غره که این پیران روئین تن | بدستانت بدست آرند اگر خود پور دستانی | |
| اگر رهبان این راهی و گر رهبان این دیری | چو دیارت نمیماند چه رهبانی چه رهبانی | |
| رود هم عاقبت بر باد شادروان اقبالت | اگر زین نگین داری همه ملک سلیمانی | |
| چو میبینی که این منزل اقامت را نمیشاید | علم بر ملک باقی زن ازین منزلگه فانی | |
| چو خواجو بستهئی دل در کمند زلف مهرویان | از آنروز در دلت جمعست مجموع پریشانی |