خواجوی کرمانی (غزلیات)/خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم) از خواجوی کرمانی |
' |
| خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم | ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم | |
| هر چند از چار آخشپج و پنج حس در شش دریم | از چار حد نه فلک یکدم علم بیرون زنیم | |
| گر رخش همت زین کنیم از هفت گردن بگذریم | هنگام شب چون شبروان هنگامه برگردون زنیم | |
| بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم | بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم | |
| ماییم چون مهمان او دور از لب و دندان او | هر لحظهئی برخوان او انگشت بر افیون زنیم | |
| لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال | در شیوهی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم | |
| خواجو چه اندیشی ز جان دامن برافشان بر جهان | ما را گر از جان غم بود پس لاف عشقش چون زنیم |