خواجوی کرمانی (غزلیات)/خورشید را ز مشک زره پوش کردهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خورشید را ز مشک زره پوش کردهاند) از خواجوی کرمانی |
' |
| خورشید را ز مشک زره پوش کردهاند | وانگه بهانه زلف و بنا گوش کردهاند | |
| از پردلی دو هندوی کافر نژادشان | با آفتاب دست در آغوش کردهاند | |
| در تاب رفتهاند و برآشفته کز چه روی | تشبیه ما بسنبل مه پوش کردهاند | |
| کردند ترک صحبت عهد قدیم را | معلوم میشود که فراموش کردهاند | |
| هر شب مغنیان ضمیرم ز سوز عشق | برقول بلبلان سحر گوش کردهاند | |
| منعم مکن ز باده که ارباب عقل را | از جام عشق واله و مدهوش کردهاند | |
| خواجو بنوش دردی عشقش که عاشقان | خون خوردهاند و نیش جفا نوش کردهاند |