خواجوی کرمانی (غزلیات)/خورشید را به سایهی شب در نشاندهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خورشید را به سایهی شب در نشاندهاند) از خواجوی کرمانی |
' |
| خورشید را به سایهی شب در نشاندهاند | شب را بپاسبانی اختر نشاندهاند | |
| چیپور را ممالک فغفور دادهاند | مهراج را بمسند خان برنشاندهاند | |
| تا خود چه دیدهاند که چیپال هند را | ترکان بپادشاهی خاور نشاندهاند | |
| همچون مگس بتنگ شکر برنشسته است | خالی که برعقیق چو شکر نشاندهاند | |
| گوئی که دانهئی بقمر برفشاندهاند | یا مهرهای ز غالیه در خور نشاندهاند | |
| یا خازنان روضهی رضوان بلال را | در باغ خلد برلب کوثر نشاندهاند | |
| گفتم که خال همچو سیه دانهی ترا | برقرص آفتاب چه در خور نشاندهاند | |
| گفتا بروم خسرو اقلیم زنگ را | گوئی که بر نیابت قیصر نشاندهاند | |
| برخیز و باده نوش که مستان صبح خیز | آتش بب دیدهی ساغر نشاندهاند | |
| خون جگر که بر رخ خواجو چکیده است | یاقوت پارهئیست که در زر نشاندهاند |