خواجوی کرمانی (غزلیات)/خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت) از خواجوی کرمانی |
' |
| خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت | روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت | |
| صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت | خاک آن باد شوم کو به من آرد بویت | |
| زلف هندوی تو باید که پریشان نشود | زانکه پیوسته بود همره و هم زانویت | |
| سحر اگر زانکه چنینست که من مینگرم | خواب هاروت ببندد به فسون جادویت | |
| بیم آنست که دیوانه شوم چون بینم | روی آن آب که زنجیر شود چون مویت | |
| عین سحرست که هر لحظه بروبه بازی | شیرگیری کند و صید پلنگ آهویت | |
| روز محشر که سر از خاک لحد بردارند | هرکسی روی بسوئی کند و من سویت | |
| مرغ دل صید کمانخانهی ابروی تو شد | چه کمانست که پیوسته کشد ابرویت | |
| بر سر کوی تو خواجو ز سگی کمتر نیست | گاه گاهی چه بود گر گذرد در کویت |