خواجوی کرمانی (غزلیات)/خطر بادیهی عشق تو بیش از پیشست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خطر بادیهی عشق تو بیش از پیشست) از خواجوی کرمانی |
' |
| خطر بادیهی عشق تو بیش از پیشست | این چه دامست که دور از تو مرا در پیشست | |
| ایکه درمان جگر سوختگان میسازی | مرهمی بردل ما نه که بغایت ریشست | |
| دیده هر چند بر آتش زند آبم لیکن | حدت آتش سودای تو از حد بیشست | |
| باده مینوشم و خون از جگرم میجوشد | زانکه بی لعل توام باده نوشین نیشست | |
| عاشق اندیشهی دوری نتواند کردن | دوربینی صفت عاقل دور اندیشست | |
| گر مراد دل درویش برآری چه شود | زانکه سلطان بر صاحبنظران درویشست | |
| آشنایان همه بیگانه شدند از خواجو | لیکن او را همه این محنت و درد از خویشست |