خواجوی کرمانی (غزلیات)/حسن تو نهایت جمالست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (حسن تو نهایت جمالست) از خواجوی کرمانی |
' |
| حسن تو نهایت جمالست | لطف تو بغایت کمالست | |
| با زلف تو هر که را سری هست | سر در قدم تو پایمالست | |
| بی روی تو زندگی حرامست | وز دست تو جام می حلالست | |
| باز آی که بی رخ تو ما را | از صحبت خویشتن ملالست | |
| جانم که تذر و باغ عشقست | زین گونه شکسته پر و بالست | |
| مرغ دل من هوا نگیرد | زانرو که چنین شکسته بالست | |
| این نفحهی روضهی بهشتست | یا نکهت گلشن وصالست | |
| این خود چه شمامهی شمیمست | وین خود چه شمایل شمالست | |
| خواجو بلب تو آرزومند | چون تشنه بشربت زلالست |