خواجوی کرمانی (غزلیات)/جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند) از خواجوی کرمانی |
' |
| جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند | تن خاکی طلب جان چه کند گر نکند | |
| هر گدایی که مقیم در سلطان گردد | روز و شب خدمت دربان چه کند گر نکند | |
| بینوایی که برو لشکریان جور کنند | روی در حضرت سلطان چه کند گر نکند | |
| طالب وصل حرم در شب تاریک رحیل | تکیه بر خار مغیلان چه کند گر نکند | |
| آن نگارین مبرقع چو کند میل عراق | دلم آهنگ سپاهان چه کند گر نکند | |
| چون زلیخا دلش از دست بشد ملکت مصر | در سر یوسف کنعان چه کند گر نکند | |
| هر که در پای گلش برگ صبوحی باشد | صبحدم عزم گلستان چه کند گر نکند | |
| زلف سرگشته که بر روی تو گشت آشفته | گرد رخسار تو دوران چه کند گر نکند | |
| نتواند که ز هجر تو ننالد خواجو | هر که خنجر خورد افغان چه کند گر نکند |