خواجوی کرمانی (غزلیات)/جان توجه بروی مهوش کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (جان توجه بروی مهوش کرد) از خواجوی کرمانی |
' |
| جان توجه بروی مهوش کرد | دل تمسک بزلف دلکش کرد | |
| مهر رویش که آب آتش برد | خاک بر دست آب و آتش کرد | |
| آنکه کارم چو طره برهم زد | همچو زلفم چرا مشوش کرد | |
| ابرویش تا چه شد که پیوسته | بر مه و مشتری کمانکش کرد | |
| هر خدنگی که غمزهاش بگشود | نسبتش دل بتیر آرش کرد | |
| مردم دیدهام بخون جگر | صفحهی چهره را منقش کرد | |
| روز خواجو بروی او خوش بود | خوش نبود آنکه رفت و شب خوش کرد |