خواجوی کرمانی (غزلیات)/جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید) از خواجوی کرمانی |
' |
| جان بر افشان اگرت صحبت جانان باید | خون دل نوش اگرت آرزوی جان باید | |
| برو و مملکت کفر مسخر گردان | گر ترا تختگه عالم ایمان باید | |
| در پی خضر شو و روی متاب از ظلمات | اگرت شربتی از چشمهی حیوان باید | |
| هر کرا دست دهد وصل پریرخساران | دیو باشد اگرش ملک سلیمان باید | |
| تا پریشان بود آنزلف سیه جمعی را | جای دل در خم آن زلف پریشان باید | |
| سرمهی دیده ز خاک ره دربان سازد | هر کرا صحن سراپردهی سلطان باید | |
| حکم و حکمت بکه دادند درین ره خواجو | بگذر از حکم اگرت حکمت یونان باید |