خواجوی کرمانی (غزلیات)/ترک من ترک من گرفت و خطا کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ترک من ترک من گرفت و خطا کرد) از خواجوی کرمانی |
' |
| ترک من ترک من گرفت و خطا کرد | جامهی صبر من برفت و قبا کرد | |
| همچو زلف سیاه سرکش هندو | بر سر آتشم فکند و رها کرد | |
| صبح رویش بدید و سورهی والشمس | از سرصدق در دمید و دعا کرد | |
| خط زنگارگون آن بت چین را | هر که مشک تتار خواند خطا کرد | |
| بدرستی که در حدیث نیاید | آنچه غم با دل شکسته ما کرد | |
| آنکه بیرون ازو طبیب نداریم | دردمان کی شنیدئی که دوا کرد | |
| اشک میخواست تا برون جهد از چشم | خون دل کام او برفت و روا کرد | |
| چون بروز وصال شکر نکردم | اخترم در شب فراق سزا کرد | |
| نیست برجای خویش مرغ سلیمان | باز گوئی مگر هوای سبا کرد | |
| بر حدیث صبا چگونه نهم دل | زانکه با دست هر سخن که صبا کرد | |
| سرو سیمین من ز صحبت خواجو | گر نه آزاد شد کناره چرا کرد |