خواجوی کرمانی (غزلیات)/ترا با ما اگر صلحست جنگست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ترا با ما اگر صلحست جنگست) از خواجوی کرمانی |
' |
| ترا با ما اگر صلحست جنگست | نمی دانم دگر بار این چه ینگست | |
| به نقلی زان دهان کامم برآور | نه آخر پسته در بازار تنگست | |
| چرا این قامت همچون کمانم | ز چشم افکندهئی گوئی خدنگست | |
| ز اشکم سنگ میگردد ولیکن | نمیگردد دلت یا رب چه سنگست | |
| بده ساقی که آن آئینه جان | کند روشن شراب همچو زنگست | |
| بدار ای مدعی از دامنم چنگ | ترا باری عنان دل بچنگست | |
| زبان درکش که ما را رهزن دل | نوای مطرب و آواز چنگست | |
| از آن از اشک خالی نیست چشمم | که پندارم شراب لاله رنگست | |
| اگر در دفتری وقتی بیابی | قلم در نام خواجو کش که ننگست |